نویسنده :
- ساعت ٥:٤٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۳
|
از بعضى روایات استفاده مىشود که کلمه بکّه به محلى که خانه خدا آنجا واقع شده اطلاق مىشود و کلمه مکّه به تمام شهر یا حرم اطلاق مىشود. از روایات استفاده مىشود که علت نامگذارى خانه خدا به کعبه این است که به شکل مربع است.
|
|
عصر شیعه ـ در قرآن کریم و روایات اسلامى از خانه خدا با نامهاى متفاوتى تعبیر شده است و قطعاً در هر یک از این نامها اسرار و حکمتهایی است که عباسعلی سبزواری در کتاب «پرتویی از اسرار حج» به آنها اشاره کرده است.
کعبه، خانهای به شکل مربع از روایات استفاده مىشود که علت نامگذارى خانه خدا به کعبه این است که به شکل مربع است. از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا خانه کعبه، کعبه نامیده شده است؟ آن حضرت فرمود: زیرا این خانه به شکل مربع است، پرسیدند: چرا به صورت مربع آفریده شده؟ امام فرمود: چون خانه کعبه در برابر بیت المعمور قرار دارد و بیت المعمور به شکل مربع است، پرسیدند: چرا بیتالمعمور به شکل مربع آفریده شده است؟ فرمود: چون بیتالمعمور در برابر عرش قرار گرفته است و عرش به شکل مربع است، پرسیدند: چرا عرش به شکل مربع آفریده شد؟ امام فرمودند: زیرا کلماتى که اسلام بر آنها پایه ریزى شده، چهار کلمه است و آنها عبارتند از: «سبحان اللّه ، الحمدللّه ، لااله الاّ اللّه واللّه اکبر».
بکّه خانه خداست از بعضى روایات استفاده مىشود که کلمه بکّه به محلى که خانه خدا آنجا واقع شده اطلاق مىشود و کلمه مکّه به تمام شهر یا حرم اطلاق مىشود.
از امام باقر(ع) روایت شده است که آن حضرت علیه السلام فرمود: بکّه محلى است که خانه خدا در آنجا واقع شده و مکه تمام جاهایى است که حرم آن را فرا مىگیرد و از امام صادق(ع) روایت شده است که آن حضرت فرمود: مکان خانه، بکّه و خود شهر، مکه است. اما فلسفه نامگذارى خانه خدا به این نام چیست؟ عبداللّه بن سنان مىگوید: از امام صادق(ع) پرسیدم چرا کعبه را بکّه نامیدهاند؟ امام(ع) فرمود: چون مردم پیرامون خانه کعبه و در درون آن گریه نموده و اشک مىریزند.
البیت العتیق سر نامگذارى خانه خدا به این نام، یکى از این سه امر است: الف) کلمه عتیق به معناى آزاد شده است یعنى کسى ادعاى ملکیت آن را ندارد. العبد العتیق یعنى بندهاى که آزاد شده است و چون خانه کعبه از قید مملوکیت آزاد است و کسى ادعاى ملکیت آن را ندارد لذا خانه کعبه را البیت العتیق، یعنى: خانه آزاد نامیده اند.
ابوحمزه ثمالى مىگوید: از امام محمد باقر(ع) در مسجدالحرام پرسیدم: چرا خداوند خانه کعبه را العتیق نامیده است؟ آن حضرت پاسخ داد: هیچ خانه اى در روى زمین وجود ندارد که خداوند آن را آفریده باشد مگر اینکه داراى آقا و کسانى باشد که در آن مى نشینند، فقط خانه کعبه است که کسى در آن سکونت ندارد و کسى جز خداوند، آقاى آن نیست، پس خانه کعبه آزاد است.
ب) کلمه عتیق به معناى قدیمى هم آمده است و ممکن است علت نامگذارى خانه کعبه به بیت العتیق این باشد که خانه کعبه، قدیمی ترین و نخستین خانه اى است که در روى زمین بنا نهاده شده است.
ج) روایات اسلامى بیانگر این واقعیت است که خداوند، خانه کعبه را توسط ملائکه با حضرت آدم (ع) بنا نهاد و این خانه تا مدتها در همین مکان کنونى بود ولى پس از طوفان نوح(ع) که تمام زمین را آب فراگرفت، خداوند بارى تعالى آن خانه را از مکان کنونى برداشته و به آسمان و عالم قدس منتقل نمود و در واقع خانه کعبه را از غرق شدن نجات داد و علت نامگذارى خانه کعبه به البیت العتیق این است که این خانه در آن زمان از غرق شدن نجات پیدا کرده است. از امام صادق(ع) روایت شده است که آن حضرت فرمود: خانه کعبه را البیت العتیق نامیده اند چون از غرق شدن نجات داده شد.
بیت الحرام در قرآن کریم، خداوند کلمه بیت را در چند مورد به ذات اقدسش اضافه نموده است؛ مانند آیه 125 از سوره بقره و آیه 26 از سوره حج ولى از خانه کعبه بیت اللّه الحرام نام نبرده است.
اما در روایات در موارد زیادى از خانه کعبه با این عنوان نام برده شده است و از امام صادق(ع) که راجع به فلسفه نامگذارى خانه کعبه به این نام پرسیده اند، آن حضرت فرموده است: خانه کعبه را بیت اللّه الحرام نامیده اند، چون بر مشرکین حرام شده است که داخل کعبه روند.
عظمت و حرمت کعبه خانه کعبه از حرمت ویژهاى برخوردار است. خداوند بارى تعالى به این خانه نظر خاصى دارد و هیچ کس جرأت جسارت و بىاحترامى به این خانه را ندارد، زیرا کسى که به خانه کعبه بىاحترامى کند و حرمت آن را هتک نماید، قطعاً مورد عقوبت دنیوى و اخروى خداوند قرار خواهد گرفت.
در زمانهاى گذشته و قبل از ظهور اسلام، بعضى از قبائل قصد هتک حرمت و انهدام خانه کعبه را نمودند ولى خداوند از عملى شدن قصد آنان جلوگیرى نمود و بر آنان عذاب نازل کرد. همانطور که در داستان اصحاب فیل و ابرهه، گویاى این واقعیت است، خداوند در قرآن کریم درباره این مطلب، سورهاى را نازل کرده و مىفرماید: اءَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِاَصْحابِ الفیل اءَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی تَضلیل وَاءَرسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً اَبابِیل تَرمْیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیل فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَاءَکُولٍ. یعنى: آیا ندیدى که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟ آیا نیرنگ آنان را تباه نساخت؟ و بر آنان پرندگانى را گروه گروه فرستاد که انسان را سنگى از گل مىانداختند و سپس آنان را مانند کاه برگهاى خورده شده گردانید.
|
نویسنده:م.ا.ن
نویسنده :
- ساعت ۱۱:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
|
همه ما کم و بیش با مفهوم گناه و اثرهای آن تا حدودی آشنا هستیم. گناه ـ که همان تخلف از دستورهای الهی است ـ اثرات ویرانگری بر دنیا و آخرت انسان داشته و موجودیت و هویت معنوی او را به شدت متزلزل میکند.
|
|
 ادیان نیوز/اثر گناه بر قلب و اعتقاد انسان-
از میان تمام آثار معاصی، مخربترین و خطرناکترین اثر گناهان، اثری است که بر قلب یعنی مرکز ادراکی و اعتقادی انسان و جایگاه محبت الهی گذاشته میشود و باعث فساد و سرنگون شدن قلب میگردد. استمرار بر گناه باعث ایجاد حالاتی در انسان میشود که منشأ این حالات، تحول و دگرگونی قلب است. پیشاپیش بر این مطلب اصرار داریم که چون اثرات گناه، مانند اثرات تقوا و اعمال صالح، کمکم و به آرامی صورت میپذیرد، شاید سالها طول بکشد تا چنین حالاتی در انسان در اثر گناه ایجاد شود؛ از اینرو شخص گناهکار متوجه نمیشود که با خود چه میکند؟(1)
از میان تمام آثار معاصی، مخربترین و خطرناکترین اثر گناهان، اثری است که بر قلب یعنی مرکز ادراکی و اعتقادی انسان و جایگاه محبت الهی گذاشته میشود و باعث فساد و سرنگون شدن قلب میگردد. استمرار بر گناه باعث ایجاد حالاتی در انسان میشود که منشأ این حالات، تحول و دگرگونی قلب است
استمرار گناه باعث ایجاد حالاتی در آدمی میشود که هر چند نمیتوان بهطور دقیقتر مراحل و ترتیب آنها را بیان و بر همه افراد تطبیق نمود، امّا این حالات مشابه و در غالب گناهکاران کم و زیاد مشهود است. از خطرناکترین این حالات در اثر تکرار گناه، بهوجود آمدن حالت «شک» در مسائل اعتقادی و دینی، همچون توحید، معاد، نبوت و قرآن است که البته در ابتدا چون شخص هنوز با ایمان است او را آزار میدهد.
آزار دهندهتر از آن این که این شک با استدلال و مطالعه کتاب برطرف نمیشود؛ از اینرو شخص آلوده به گناه، به این در و آن در میزند تا آتش شک را در قلبش خاموش کند، اما نمیتواند. تنها راه اصلاح از این نوع شک آزار دهنده، ترک معصیت است و الاّ کمکم این شک به گونهای در قلب تثبیت میشود که نتیجه آن، انکار اعتقادات خواهد بود.
از دیگر آثار ویرانگرانه گناه، پذیرش آسان شبهات و قبول نکردن جواب استدلالی به آن میباشد. البته نه اینکه نمیپذیرد، بلکه قلبش نمیتواند بپذیرد.
از اثرات دیگر مخرّب گناه در گناهکار، جبههگیری در مقابل حق و اهل حقیقت و دفاع از باطل و اهل باطل است؛ گرچه نمیتوان در همه افراد این حکم را جاری کرد، ولی گاهی دیده میشود که شخص گناهکار به امام معصوم و افعال وی اشکال دارد، اما از دشمنان وی دفاع میکند. و بدتر از آن این که در قلبش، نسبت به دشمنان اهلبیت، محبت دارد! گاهی هم میفهمد و از این نوع محبتها در قلبش به ترس میافتد، ولی نمیداند ریشه آن از کجاست و چه باید بکند، نمیداند که باید گناه را کنار بگذارد تا قلبش درمان شود.
از دیگر آثار خانمان سوز گناه، بیعلاقگی و بیحوصلگی نسبت به عبادات و مساجد و اماکن مذهبی است که در بعضی مواقع با پیدا شدن سئوالهایی مثل اینکه فلسفه نماز خواندن چیست؟ چرا باید نماز بخوانیم؟ روزه گرفتن ما چه فایدهای برای خدا دارد و نظایر آن بروز میکند. البته گاهی هم این سؤالها برای فهم حکمت و پایبندی بیشتر به فرایض الهی پرسیده میشود. از آن طرف علاقه به لهو و لعب و بازی و افراط در شوخی و خنده در آنها زیاد میشود.
آیاتی نظیر آیه«ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَ کَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون؛(2) سپس سرانجام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند به جایى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند!» و نیز آیه «کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛(3) چنین نیست که آنها مىپندارند، بلکه اعمالشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته است!» و یا آیه «فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛(4) چرا که چشمهاى ظاهر نابینا نمىشود، بلکه دلهایى که در سینههاست کور مىشود.» که در قرآن کریم آمده، بیانگر همین نکته مهم است.
در بسیاری از روایات نیز به موضوع مورد بحث تصریح شده است، به گونهای که در یکی از سخنان امام صادق (علیه اسلام) آمده است: «به جان خودم سوگند که مردمان نادان و خدانشناس را خدا نادان نیافریده است. آنان دلالتهای آشکار و نشانههای روشن را در آفرینش خود میبینند و ملکوت آسمانها و زمین و آفرینش شگفت آوری را که در کمال نظم است و بر وجود آفریدگار دلالت دارد، مشاهده میکنند، اما مردمانی هستند که درهای گناهان را بر خود گشوده و راه شهوتها را بر خویش هموار کردند و در نتیجه هواهای نفس به دلهایشان چیره گشت و به سبب ستمی که بر خویش روا داشتند شیطان بر ایشان مسلط گشت و خدا این چنین به دلهای متجاوزان مهر مینهد».(5)
حضرت آیتالله بهجت رحمه الله علیه میفرمود: «ترک واجبات و ارتکاب محرمات حجاب و نقاب دیدار ما از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است
اثر گناه بر ارتباط معنوی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
در حدیث شریفی از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است: «آنچه باعث تأخیر افتادن دیدار ما با شیعیان ما میشود، اعمال ناشایست آنهاست. پس باید هر یک از شیعیان از اعمالی که باعث ناراحتی ما میشود دوری کنند». علاوه بر آن توصیه بزرگان اخلاق، برای تحصیل رضایت حضرت ولی عصر(عج)، دایر مدار ترک گناه است. حضرت آیتالله بهجت رحمه الله علیه میفرمود: «ترک واجبات و ارتکاب محرمات حجاب و نقاب دیدار ما از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است»(6) و در جواب اینکه چگونه میتوان رابطه خویش را با اهلبیت(علیهم السلام) و محضر صاحب العصر(عج) تقویت کنیم، فرمود: «اطاعت و فرمان برداری از خدا بعد از شناخت او.»(7) همچنین مرحوم آیتالله حسن صافی اصفهانی(ره) میفرمود: «کسی که واقعاً در مسیر تقوا [ترک گناه] قرار بگیرد، محال است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به او علاقه نداشته باشد و با او ارتباط برقرار نکند، [این امر] حتمی و قطعی است.»(8) شکی نیست که رابطه با امام عصر(عج) و رضایت حضرتش و حتی تشریف به محضر ملکوتی ایشان را فقط باید در ترک گناه جستوجو کرد.
راهی برای ترک گناه
حال که اینقدر گناه اثرات بسیار بدی بر روح و جسم آدمی میگذارد، باید به سراغ راههای ترک گناه رفت. از مهمترین راههای ترک گناه ـ مطابق با روایات و توصیه های علمای اخلاق ـ یاد مرگ است، اما این امر باید مرتّب و مداوم باشد، این عمل مؤثر باید هر شب و در موقع خواب انجام شده و ادامه پیدا کند. یاد مرگ، داوری بسیار قوی برای اصلاح قلب و رفع اثرات گناه است.
عاشق دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، اگر حقیقتاً به دنبال مطلوب خود هست، باید به دنبال این مطلب باشد و اسباب گناه را از خود دور کند. هر شب مرگ و مسائل بعد از مرگ را یاد کرده و جهت سهولت در کار، کتابهایی درباره مرگ و معاد و عواقب گناهان را مطالعه نماید و از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) با گریه و تضرع بخواهد تا کمکم اثر گناهان از قلبش زدوده شده و میل به گناه در وی آنقدر ضعیف شود که شخص بر هوای نفسش غالب گردد، چرا که این امر، همان رضایت امام زمان (عج) و نقطه اتصال به آن حضرت است.
پی نوشت ها:
[1]. از آن سو، چون اثرات تقوا و مستحبات تدریجی است، لذا غالباً انسان استقامت خود را از دست میدهد. به همین جهت قرآن و روایات بر استقامت تأکید ویژه دارند. [2]. سوره روم/10. [3]. سوره مطففین/14. [4]. سوره حج/46. [5]. بحارالانوار، ج3. [6]. در محضر بهجت، ج1. [7]. به سوی محبوب. [8]. شوق وصال./موعود
|
نویسنده:م.ا.ن |
نویسنده :
- ساعت ۱۱:۱٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
به اعتراف صریح اندیشمندان غربی، دنیای مدرن وقتی آغاز شده که بشریت سعی کرده است تا خود را از تأثیر دین و آموزههای آن رها سازد و اساس و مبنای دنیای مدرن، مساوی گرفتن موجود با مادی بودن و نفی خداوند و تشکیک در او است، با این وصف، آیا میتوان از اسلام، قرائت مدرن ارایه کرد؟
|

ادیان نیوز/ عقلانیت در اندیشهی مدرن:
در بخش قبلی با تشریح جایگاه عقل در اندیشهی دینی گفته شد که در اندیشهی دینی عقل ابزاری است که انسان را به خداوند و کمال نهایی او –یعنی قرب الهی- میرساند. در مقابل اندیشهی اسلامی، مناسب است که به ویژگی عقل و عقلورزی در اندیشهی مدرن توجه کنیم. [1] معمولاً کسانی که در مباحث مدرن سخن میرانند، عقلانیت را یکی از شاخصترین عوامل سکولار شدن و نفی خداوند و آموزههای انبیا(علیهمالسلام) میدانند.
عقل و عقلانیت معانی مختلفی دارد، ولی در اینجا عقلانیتی را بررسی میکنیم که در حوزهی جامعهشناسی مطرح میشود و «ماکسوبر» مبتکر آن بوده است و عقلانیت ابزاری، رسمی، صوری و بوروکراتیک شناخته میشود. از نگاه وبر، عرفی و سکولار شدن به معنای غلبه و حاکمیت عقلانیت ابزاری، به جای عقلانیت ارزشی است و مدرنیته نیز چیزی جز غلبه و حاکمیت همین عقلانیت نیست. بنابراین، یکی از لوازم مدرن شدن این است که دین که در بردارندهی صورتی از عقلانیت ارزشی است کنار رود و عرصه را به عقلانیت ابزاری در صورتهای گوناگون آن واگذارد.
مفهوم عقلانیت ابزاری
کلمهی (rationality) به معنای عقلانیت، از کلمهی (rational) گرفته شده و به معنای عقلانی است. واژههای عقلگرایانه (rationalistic) و عقلانی شدن (rationalization) نیز از همین کلمه گرفته شدهاند و در علوم اجتماعی بهکار رفتهاند.
از نظر وبر، عقلگرایی معانی مختلفی دارد. وی برای دستهبندی این معانی، نخست تسلط نظری را متفاوت از تسلط عملی بر واقعیت میداند و به موازات این دو، دو نوع عقلانیت، عقلانیت نظری و عقلانیت عملی را از هم تفکیک میکند. عقلانیت نظری، تسلط بر واقعیت به وسیلهی مفاهیم انتزاعی هرچه دقیقتر است و عقلانیت عملی، محاسبهی هر چه دقیقتر وسایل، برای رسیدن به اهداف است. ولی آنچه بیشتر، فکر وبر را به خود مشغول میکند و مطالعات خود را بر آن متمرکز کرده است، عقلانیت عملی است. عقلانیت عملی از معیارهایی بحث میکند که با آن میتوان بر محیط، غلبه کرد.
وبر در تحلیل جامعهشناختی سرمایهداری غرب و در پاسخ چرایی به وجود نیامدن این نظام در جوامع غیر غربی، نظریهی عقلانیت را مطرح میکند و از این زاویه به بیان آن میپردازد و منشأ پیشرفت علمی و صنعتی را سیطرهی این نوع عقلانیت معرفی میکند. او نظریهی عقلانیت را در چارچوب نظریهی کنش اجتماعیاش مطرح کرده است و کنشهای انسانی را به چهار دسته تقسیم میکند:
1- کنش سنتی
2- کنش عاطفی
3- کنش عقلانی معطوف به ارزش
4- کنش عقلانی معطوف به هدف
از این میان، آنچه در نظر وبر و به دنبال آن، جامعهشناسان بعد از او مهم و مناسب با دنیای مدرن است، کنش عقلانی معطوف به هدف یا همان «عقلانیت صوری[2]یا عقلانیت ابزاری» است که در مقابل «عقلانیت محتوایی[3]یا عقلانیت ذاتی» قرار دارد.
کنشهای چهارگانه
1. کنش سنتی
کنش سنتی کنشی است که از عادتها، عرف یا باورهایی که طبیعت ثانوی فاعل را تشکیل میدهند بر میخیزد. فاعل کنش، برای عمل سنتی خویش، نیازی به تصور یک هدف یا درک یک ارزش یا احساس یک عاطفه ندارد، بلکه فقط به انگیزهی بازتابهایی که بر اثر ممارستهای طولانی در او ریشه دوانیده است، عمل میکند.
2. کنش عاطفی یا انفعالی
کنش عاطفی کنشی است که بیواسطه، ناشی از حال وجدانی یا خلق فاعل است، مانند تنبیه مادر، به دلیل غیر قابل تحمل بودن رفتار فرزندش یا مشتی که شخصی با از دست دادن تسلط خویش بر اعصابش به شخصی دیگر میزند. در اینگونه کنشها هدف یا سیستمی از ارزشها مبنای تعریف کنش نیست، بلکه ناشی از واکنشی عاطفی است که فاعل کنش در اوضاع و احوالی معین نشان میدهد.
3. کنش معطوف به ارزش
کنش معطوف به ارزش کنشی است که در بردارندهی باور آگاهانه به ارزش یک رفتار اخلاقی، زیباییشناختی، مذهبی و غیره است که فارغ از هرگونه چشماندازی، برای توفیق بیرونی است و فقط برای خودش وجود دارد. مانند کنش ناخدایی که همراه با کشتیاش به غرق شدن در دریا تن میدهد. عقلانی بودن این کنش از آن جهت نیست که میخواهد به هدفی معین و خارجی برسد، بلکه از آن جهت است که رها کردن کشتیِ در حال غرق شدن را، نشانهی افتخار نمیداند. بنابراین فاعل کنش، خطرها را با شیوهای عقلانی میپذیرد، نه برای آنکه پس از اقدام خویش به نیتجهای برون ذاتی دست یابد بلکه برای آنکه به تصوری که از افتخار دارد، وفادار بماند.
4. کنش عقلانی معطوف به هدف
این کنش شامل گرایش به مجموعهای از اهداف مشخص فردی است. در این گرایش، رفتار عوامل بیرونی و افراد دیگر پیشبینی میشود. اینگونه پیشبینیها، شبیه به شرایط و وسایل کسب توفیقآمیز اهداف عقلایی شخص هستند. مثل کنش مهندسی که پلی را میسازد یا کنش سوداگری که در پی کسب منفعت است. در اینگونه موارد، کنش عقلانی معطوف به هدف، بر این اساس تعریف میشود که فاعل کنش هدفی روشن را در نظر میگیرد و همهی وسایل را برای رسیدن به آن به کار میگیرد.
تفاوت عقلانیت ارزشی و کنش عقلانی معطوف به هدف در این است که در دومی، هم هدف و هم ابزار، عقلانی است و چنین کنشی بر اساس برنامهریزی و شناخت کافی کنشگر از ابزار و هدف انجام میگیرد، ولی در اولی تنها هدف، عقلانی است و این کنش بر اساس احترام خاص کنشگر برای یک ارزش یا افتخار عمومی محقق میشود.
بنابراین یک کنش، زمانی عقلانی معطوف به هدف است که هدف، ابزار و نتایج ثانوی آن همگی به شکل عقلانی در نظر گرفته و سنجیده شده باشند. چنین بررسی و سنجشی شامل در نظر گرفتن ابزار جایگزین برای هدف موجود، رابطه این هدف با دیگر نتایج حاصل از به کارگیری ابزار موجود و در پایان اهمیت نسبی دیگر اهداف ممکن است و کنشهای سنتی و عاطفی نمیتوانند از این نمونه باشند.
با توجه به این تعریف منظور از عقلانی شدن جامعه، سازمان دادن زندگی به وسیلهی تقسیم و همسازی فعالیتهای گوناگون است که بر پایهی شناخت دقیق مناسبات میان انسانها با ابزارها و محیطشان و به منظور کارآیی و بازدهی بیشتر انجام میشود.
بنابراین، مراد وبر از عقلانیت هنگامی که از رابطهی عقلانیت و عرفی و سکولار شدن سخن میگوید، همان عقلانیت صوری یا ابزاری است. او حتی وقتی از عقلانی بودن مذهب سخن میگوید، همین برداشت را دارد. مراد او از این مفهوم، سازماندهی عقلانی شیوهی زندگی است. وی دربارهی رفتار عقلانی زاهد معتقد است که: هدف مشخص زاهد این جهانی، کنترل آگاهانهی زندگی شخصی، در این جهان است. برای او امور دنیا وظیفهای مذهبی است که باید با شیوهای عقلانی، جهت دستیابی به رستگاری انجام پذیرد. به این معنای مشخص، تنها زاهد این جهانی، عقلگراست که رستگاری را مادی و دین را دنیوی کند.
تعارض عقلانیت صوری با عقلانیت محتوایی
عقلانیت صوری با ارزشها بیگانه است، در حالی که عقلانیت ذاتی در بردارندهی ارزشهاست. عقلانیت به معنای ذاتی آن به ارزشهای مورد اعتقاد انسان بستگی دارد و آنچه به این معنا و از این دیدگاه عقلانی است، ممکن است از دیدگاه دیگر عقلانی نباشد. ممکن است تعقیب سود با محاسبهی دقیق هزینه در برابر بازده به معنای صوری بسیار عقلانی باشد، ولی ضرورتاً عقلانیت ذاتی را به بار نمیآورد، چرا که ممکن است هدفها و نیازهای انسانی و نیازهای کل جامعه را برآورده نسازد.
از منظر عقلانیت ابزاری، ارزش امور هر اندازه به ارزش مطلق بودن نزدیکتر باشد، غیر عقلانیتر است، زیرا اگر عامل، خود را بیقید و شرط وقف این ارزش کند و این کار را فقط برای خود آن ارزش انجام دهد یا هر چه بیشتر خود را وقف زیبایی محض، خیر محض یا خیر مطلق کند، کمتر تحت تأثیر ملاحظات مربوط به عواقب عمل خود قرار میگیرد. بنابراین مسألهی مهم در عقلانیت صوری، جنبهی ظاهری عمل و دستیابی به سود بیشتر است و به تعبیر «ریترز»، هدف آن حصول حداکثر کارآیی، بدون توجه به ارزشهای انسانی است که بروکراسی، نمونهی خوبی از این عقلانیت است. در مقابل، عقلانیت ذاتی یا محتوایی، یک عمل منطقی جهت داده شده و تابع ارزشهای انسانی است.
عقلانیت ابزاری غالباً منجر به تصمیمگیریهایی میشود که نیازهای کنشگران را از نظر دور میکند و ارزشهای انسانی وارد شده در آن، کم اهمیت به حساب میآید. در یک سیستم رسمی، توجه به سود، بیشتر از موضوعات انسانی است. بنابراین، ممکن است یک مؤسسهی سرمایهداری، کارگران را به ارزشزدایی انسانی وادار کند یا حتی برای به حداکثر رساندن سود، آنان را به پایینترین سطح ممکن بکشاند.
عقلانیت ابزاری و دنیوی و سکولار شدن
آنچه دربارهی ماهیت و ویژگی عقلانیت ابزاری گذشت، جنبهی دنیوی آن را روشن میسازد. این نوع عقلانیت تنها مربوط به امور مادی و شیوهی زندگی این جهانی است. به عبارت دیگر با مسایل مربوط به تدبیر حیات جمعی، از خانواده کوچکترین واحد اجتماعی تا سطح کلان مدیریت جامعه، سروکار دارد. مقولاتی چون شیوهی معیشت خانوادگی، ساماندهی روابط کلان اجتماعی، برنامهریزی در جهت بهرهوری بهتر در زمینههای اقتصادی، به کارگیری بهترین ابزار در رسیدن اعضای جامعه به اهداف مشترک جمعی، همگی در حوزهی این عقلانیت قرار میگیرند. در عوض، موضوعات مرتبط به سنجش درستی و نادرستی هدف، وظیفه و تکلیف، عواطف و احساسات انسانی، هیچکدام در دایرهی این نوع عقلانیت قرار ندارند و بیتردید جزو عقلانیت ارزشی به حساب میآیند که از نگاه وبر متعلق به دنیای ماقبل مدرن و یا دنیای سنتی است که دین نیز از همین جهان است.
وجه دیگر عقلانی شدن که بر دنیوی و سکولار شدن اثر میگذارد، «افسونزدایی» از دنیا است که در آن احساس شخصی فرد دربارهی تعلق و معنا داشتن زندگی به کلی خراب و دگرگون شده و باعث معمولی شدن مفاهیم پرهیبت و محترمی مانند دین میشود. بنابراین منظور از توصیف دنیای جدید به عقلانی شدن، آن است که زندگی انسان مدرن بدون رمز و راز شده است و اینگونه امور ارزش و اعتبار خود را در متن زندگی از دست داده است.
وبر در کتاب «دانشمند و سیاستمدار» مینویسد:
عقلگرایی، بیشتر این معنا را میدهد که ما میتوانیم یا باور داریم که هر لحظه میتوانیم ثابت کنیم اصولاً هیچ قدرتی اسرارآمیز و غیر قابل رؤیتی در زندگی وجود ندارد. خلاصه اینکه ما میتوانیم از راه فرضیه و پیشبینی بر همه چیز مسلط شویم. این به معنای پایان رؤیا بافی دربارهی جهان است. از این پس برای ما همانند وحشیها که به وجود اینگونه نیروها معتقدند این مسأله وجود ندارد که به جادو متوسل شویم و به تسلط بر ارواح اقدام کنیم یا از آنها چیزی بخواهیم. بلکه در عوض، برای حل مشکل خود از تکنیک و فرضیه، استفاه میکنیم و این همان مفهوم اساسی روشنگری است.[4]
روشن است که اگر مناسبات اجتماعی را بر مبنای این نوع عقلانیت تعریف کنیم و آن را یگانه شیوهی ادارهی جوامع امروز بدانیم، دین و ارزشهای دینی در آن جایگاهی نخواهند داشت و عقلانیت با این ویژگیها هرگاه بر جامعهای تسلط یابد و معیار روابط اجتماعی قرار گیرد، عامل نیرومندی در جهت سکولار کردن دین میشود. به عبارت دیگر، هر گاه جامعهای بخواهد بر مبنای این نوع عقلانیت ابزاری، حیات اجتماعیاش را اداره کند، در واقع، بستر مناسبی را برای سکولار و غیردینی شدن فراهم کرده است. «راجر تریگ» در این باره مینویسد:
وقتی عقلانیت صرفاً بهینهسازی سود دانسته شود و سود اساساً آن چیزی تلقی شود که قابل اندازهگیری است، غیرممکن است که عقل را برای پرسش از ارزش اصلی هر فعالیتی به کار بریم. نظریه پردازان عقلانیت ابزاری به هیچ وجه نمیتوانند عقلانیت دین را به منزلهی یک فعالیت، مورد بحث قرار دهند. پرسش، به این تبدیل میشود که آیا فرد با شرکت کردن در مذهب، به اندازهی کافی سود نصیبش میشود یا نه؟ درست همانگونه که آیا رفتن به مسابقهی فوتبال نشان میدهد که به زحمتش میارزد یا نه؟[5]
با توجه به آنچه بیان شده است، عقلانیت مدرن که یک عقلانیت ابزاری و سود انگار صرف است و هر امر ارزشی را نادیده میگیرد، نتیجهای جز تعارض با ارزشهای انسانی نداشته و کمالات واقعی انسان در این نوع از عقلانیت از بین میرود. آنچه که برای انسان با بهکارگیری این نوع از عقلانیت به دست میآید، صرفاً یک زندگی بهتر است، اینکه انسان خوب بخورد، هرگونه که میخواهد لذت ببرد و به عبارت دیگر، دارای مسکن خوب، مرکب خوب، غذای خوب و برخورداری از لذات بیشتر شود. اما این امر، به واقع انسان را با چه دسته از موجودات برابر خواهد کرد؟ این چه نوع عقلانیتی است که انسان را از مرتبهی کمالات حقیقیاش سقوط داده و او را صرفاً حیوان فرض کرده است؟
بدیهی است که چنین عقلانیتی کاملاً در تعارض با عقلانیت دینی قرار داشته و در تعبیر قرآنی چنین افرادی مانند کران و کورانی هستند که هیچ نمیفهمند و صرفاً به زندگی همین دنیا چسبیده و به آن راضی هستند:
«إن الذین لایرجون لقائنا و رضوا بالحیواه الدنیا و اطمأنّوا بها والذین هم عن آیاتنا غافلون- اولئک مأواهم النار بما کانوا یکسبون»[6]
چنین افرادی از بدترین حیوانات و جنبندگان هستند:
«إن شرّ الدوابّ عندالله الذین کفروا فهم لایومنون»[7]
اندکی تأمل در مباحث بیان شدهی مربوط به جهانبینی مدرنیته و نیز مباحث اجمالی پیرامون اسلام، کاملاً روشن میسازد که مبانی و مؤلفه های جهان بینی مدرن به طور صریح و آشکار با جهان بینی اسلامی در تعارض است.
چگونه اعتقاد به خداوند به عنوان یک موجود مجرد و ماورای طبیعی و نیز اعتقاد به ملائکه با اندیشهی ماتریالیستی دنیای مدرن و منحصر کردن هستی در موجودات مادی سازگار است؟
چگونه حصر معرفت به معرفت های تجربی در اندیشهی مدرن با ادعای ضرورت نیاز بشر به معارف وحیانی که از ناحیهی خداوند ارسال میشود، مطابق میباشد؟
ادعای جهانبینی مدرن که انسان محور همهی عالم است و معرفتهای نظری و عملی و ارزشهای اخلاقی، تابع امیال و خواهشهای اوست؛ با ادعای دین اسلام که انسان باید خواهشها و امیال خود را محور ارزشها ندانسته و تابع صرف و تسلیم محض و عبد خداوند باشد، در تعارض آشکار است و در نهایت این که وقتی به اعتراف صریح و آشکار اندیشمندان غربی، دنیای مدرن وقتی آغاز شده که بشریت سعی کرده است تا خود را از تأثیر دین و آموزه های آن رها سازد و وقتی اساس و مبنای دنیای مدرن، مساوی گرفتن موجود با مادی بودن و نفی خداوند و تشکیک در او است، به سهولت روشن میشود که:
ادعای این که باید از اسلام، قرائت مدرن ارایه کرد و اسلام را با مدرنیته و جهانبینی مدرن سازگار ساخت، در واقع مستلزم نفی کلی دین و اساس اسلام - یعنی خدا و وحی و ملائکه و آموزههای دینی و عبودیت خداوند - است.
به عبارت دیگر، ترکیب: «اسلام مدرن» پارادوکس غیرقابل حل بوده و سعی و تلاش در مدرن کردن اسلام جز تمنای محال، امر دیگری نیست. همچنین نمیتوان کسی را فرض کرد که مسلمان بوده و در عین حال مدرن یا سکولار باشد. تعبیر «مسلمان سکولار» یا «مسلمان مدرن» تعبیری تناقضآلود است. توجه تفصیلی به مؤلفههای جهانبینی مدرن، تعارض آن را با مبانی اسلامی بیشتر آشکار ساخته و ادعای یاد شده را به صورت کاملتری روشن و اثبات میسازد که این مهم را به مقال و مجال دیگر واگذار میکنیم.
پی نوشتها:
[1] . در توضیح عقلانیت ابزاری از: صادق گلستانی، نقد و بررسی عرفی شدن در ایران، مؤسسهی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، 1388، ص69-77 استفاده کردم.
[2]. Formal Rationality.
[3]. Substantive Rationality.
[4] . رحیم محمدی، در آمدی بر جامعهشناسی عقلانیت، باز، تهران، 1382، ص94.
[5] . راجر تریگ، فهم علم اجتماعی، ترجمهی شهناز مسمیپرست، نی، تهران، 1384، ص307.
[6] . یونس/708: همانا آنهایی که به لقای ما دل نبسته و امیدوار نیستند و به زندگی پست دنیا دلخوش و دلبستهاند و آنهایی که از آیات و نشانههای ما غافلند- هم اینانند که عاقبت به کردار زشت خود در آتش دوزخ ماوی میگیرند.
[7] . انفال/55: بدترین جانوران نزد خداوند آنان هستند که کافر شدند و ابداً ایمان نخواهند آورد./برهان
|
نویسنده:م.ا.ن |
نویسنده :
- ساعت ۱۱:۳۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٩
فردی که سایت فتنه گران او را مجتهد و طلبه حوزه علمیه معرفی می کنند، فردی نیست جز آرش هنرور شجاعی که نه تنها روحانی نبوده بلکه حدود یک سال پیش با نام مستعار آرش بی خدا بازداشت شده و عکس های او با کراوات نیز در فضای مجازی موجود است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، نزدیک به یک سال از بازداشت فردی به نام آرش هنرور شجاعی میگذرد. وی که با اتهاماتی از قبیل اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به مقدسات، توهین به روحانیت، جعل اسناد و مدارک تحصیلی محکوم شده است.
اخیرا برخی از سایت های فتنه از جمله "جرس" او را طلبه حوزه علمیه و دارای درجه اجتهاد معرفی کرده اند، در عین حال چند سایت دیگر هم به نقل از مادر وی نوشته اند که وی درس های حوزوی را از روی سی دی یا به شکل آنلاین خوانده است!
آرش هنرور شجاعی با نام مستعار" آرش بی خدا" با ارتباط با برخی سفارت های اروپایی فضای تبلیغی ضد دین را پی گیری می کرد. وی که از عوامل سایت هایی در داخل کشور که اقدام به انتشار مطالب الحادی و کفرآمیز علیه مبانی دینی و اسلامی میکردند، بود.
تخریب دین، نفی وجود خدا و به تمسخر کشیدن اسلام مهمترین اهداف این سایت بود. وزارت اطلاعات در آن زمان با صدور اطلاعیهای اعلام کرد: گردانندگان و عوامل اصلی این سایت غیرقانونی با ایجاد شبکهای گسترده از سایتها، وبلاگها، تالارهای گفتوگو و فعالیت در شبکههای اجتماعی با استفاده از هویتهای جعلی، رمزنگاری های پیچیده و پشتیبانی فنی برخی از مرتبطین سفارتخانههای کشورهای غربی، اقدامات همه جانبه و سازمان یافتهای در راستای توهین به مقدسات و باورهای مذهبی و اعتقادی مردم پرداخته بودند که پس از رهگیری در فضای مجازی و شکستن لایههای متعدد حفاظتی و رمزشکنی پیچیده دیجیتالی از سوی نیروهای اطلاعاتی، اعضای این شبکه ضد دین شناسایی و دستگیر شدند.
در تحقیقات انجام شده از دستگیر شدگان، نقش برخی از سفارتخانههای کشورهای اروپایی و عناصر صهیونیستی از جمله عوامل فرقه ضاله بهائیت در این اقدام دینستیزانه کشف شده و متهمان نیز به داشتن ارتباط با عوامل بیگانه اعتراف کردند.
آرش بی خدا مدیر ارشد دستگیر شده سایت های ضد دینی در فضای مجازی که در قم بازداشت نشده است بلکه در سعادت آباد تهران بازداشت شده، دوران کودکی و جوانی خود را اینگونه توصیف می کند: "پدرم در دوران قبل از انقلاب سمپاد چریک های فدایی خلق بود به همین دلیل، تحت فشار بسیار از ایران خارج شدیم و به آلمان رفتیم. کودکی من در این عوالم گذشت که پدرم می خواست مرا با اندیشه های کمونیستی پرورش دهد و در زمانی که من می خواستم به مدرسه بروم او مرا در مدارس اسلامی تحت سفارت جمهوری اسلامی ثبت نام نکرد. من در مدارس معمولی آلمانی یعنی مدارس مسیحی دوران تحصیل خود را سپری کردم"
وی در ادامه خاطر نشان می کند: بعد از بازگشت به ایران از طریق یک موسسه آموزش زبان آلمانی وآشنایی با دو نفر به نام های حمید و علیرضا که یکی از آنها از مدیران موسسه بود و دیگری از دانش پذیران بود، توانستم با بخش فرهنگی سفارت آلمان در ایران ارتباط برقرار کنم و با وعده هایی همچون گرفتن تابعیت آلمانی و استخدام به عنوان معلم رسمی زبان با آنها وارد همکاری شوم.
ارتباط گیری این فرد با سفارت آلمان در تهران او را در جریان افکار شوم غربی ها برای پیاده سازی هدفی ضد اسلامی قرار می دهد. به طوریکه او متوجه می شود که اروپاییان برنامه مدونی برای تخریب اسلام در پیش گرفته اند.
وی با اشاره به اینکه سیاست کشور آلمان در راستای تخریب چهره اسلام بر این مبنا بود که افکارکسانیکه وارد خاک این کشور می شدند مورد تجزیه و تحلیل قرار می گرفت، افزود: «این سیاست با افزایش گرایش به اسلام در اروپا تغییر پیدا کرد و بر این مبنا قرار گرفت که آنها قبل از ورود مهاجران به کشورشان با ایجاد یک برداشت تحریف شده، سکولاریزه و غیر ولایی از اسلام وارد عمل شوند لذا طرح اروپایی سازی اسلام را مطرح کردند و در این راستا با دعوت از دو اسلام شناس آلمانی به ایران و برگزاری یک جلسه محرمانه در سفارت قرار شد طرحی با عنوان اسلام اروپایی مطابق با ارز شهای غربی شکل گیرد، این فرد موظف می شود اسلام را از طریق کتابی که با ارزشهای غربی و با فرآیندهای جهانی شدن و مدرنیته کاملا سازگار است به دانشجویان بورسیه آلمان معرفی کند، بدون آنکه از این کتاب نامی ببرد؛ کتابی که تدریس آن سبب می شود که فرد به شخصی ملحد تبدیل شود.
ارتباط گیری با سفارت کشور آلمان در تهران، شرکت در جلسات محرمانه ضد دین، مطالعه و تدریس کتابهای الحادی و انحرافی همه و همه سبب می شود تا او خود را برای تبلیغ اسلام اروپایی در فضایی جدید آماده کند.
فعالیت های این فرد که دوران تحصیل خود را در آلمان به مدرسه غیر اسلامی رفته است زمینه را برای تشکیلاتی که دارای شبکه ای سیال و خدمتگزار در سیاست های ضد دین است فراهم می آورد تا اعضای فرقه بهائیت که همواره در پیگیری سیاست های ضد ایرانی و ضد اسلامی پیشگام و مقدم بوده اند از سوی شبکه های اطلاعاتی و سیاسی به این پروژه گره بخورند و بخش مهمی از این پروژه شوند تا شاید بتوانند از این راه ضربه ای را به کاملترین دین آسمانی وارد آورند .
با پی گیری خبرنگار وب گردی باشگاه خبرنگاران به نقل از سایت روات حدیث هیچ یک از بیوت علما حتی بیت مرحوم منتظری یا آقای صانعی در پرس و جوی غیر رسمی روات حدیث، مطلبی دال بر ارتباط با نامبرده بیان نکردند. در برخی از سایت ها از نامه توصیه آمیز بیت آیت الله جوادی آملی نیز نامبرده شده بود اما طلاب مرتبط با بیت این مرجع تقلید نیز چیزی از آرش هنرور به خاطر نداشتند. حتی مقسمین شهریه نیز که تقریبا تمامی طلاب را می شناسند، نام وی را در دفاتر شهریه ثبت نکرده بودند. در سابقه طلاب رسمی حوزه پس از جست و جو در دو سامانه مرکز خدمات حوزه های علمیه و مرکز مدیریت حوزه علمیه قم نیز اسم آرش هنرور شجاعی یا اسامی مشابه پیدا نشد.
در عین حال جستجو برای یافتن کسانی که آرش هنرور شجاعی را در سر درس مراجع تقلید دیده باشند، در میان طلاب ۱۰ سال اخیر حوزه علمیه قم نیز که در زمره دوستان و هم درسان تحریریه روات حدیث قرار دارند، با شکست مواجه شد. نه کسی وی را دیده بود و نه کسی با این نام مورد شناسایی طلاب قرار گرفت.
نویسنده :
- ساعت ۱۱:۱٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٩
پس از فروپاشی شوروی سابق و نظام کمونیستی و سوسیالیستی، سران غرب به ویژه آمریکایی ها با ادعای تک الگوبودن نظام سرمایه داری تلاش کردند تا حاکمیت خود بر جوامع غربی و سپس سراسر جهان را اجرایی سازند. پس از دو دهه مردم غرب دریافته اند که این ادعا نه تنها کارایی نداشته، بلکه صرفاًبرای اعمال دیکتاتوری حاکمان بر آنها بوده است که موجب شده، آنها حاکمیت طبقه ای محدود بر سراسرجامعه را بپذیرند.
مقام معظم رهبری :مردم آمریکا در واقع به حاکمیت اقلیت یک درصدی بر اکثریت نود و نه درصدی معترض هستند که مالیات و پول مردم آمریکا را هزینه براه انداختن جنگ در افغانستان و عراق و حمایت از رژیم صهیونیستی میکنند
ممکن است حکومت آمریکا با شدت عمل، این جنبش اعتراضی را سرکوب کند اما نمی تواند ریشه های آن را از بین ببرد.
ریشه های این حرکت در آینده آن چنان گسترش خواهد یافت که نظام سرمایه داری آمریکا و غرب را زمین خواهد زد.
جنبش وال استریت چیست؟
جنبش " وال استریت را اشغال کنید " ، متاثر از اوضاع نامساعد کنونی آمریکا است و به سرعت در میان برخی گروه های سیاسی و اجتماعی جا باز کرده است . اولین نشانه ظهور این جنبش به روز 17 سپتامبر باز می گردد که تعدادی از فعالان در برابر ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در خیایان وال استریت تجمع کردند و اعلام کردند تا زمانی که به خواسته هایشان رسیدگی نشود ، به تجمع خود پایان نخواهند داد . خواستههایی که گستردگی آنها از بیمه تامین اجتماعی هست تا پایان بخشیدن به جنگهای آمریکا در جهان و ایجاد شغل برای جوانان. آنچه که این خواستههای گوناگون را به هم وصل کرده، این است که این گروهها اعتقاد دارند مدیران مالی در وال استریت هستند که مسبب همه این مشکلات هستند.
و در این میان:
بازارهای بورس آمریکا و اروپا با سقوط ناگهانی ارزش سهام، شوک تازه ای را در کنار ضرر 800 میلیارد دلاری تجربه کردند. این اتفاق باوجودمجوز کنگره برای افزایش دو هزار و چهارصدمیلیارد دلاری سقف بدهی های دولت آمریکا رخ داد. قرار بود مصوبه کنگره، آرامش را به اقتصاد آمریکا و اروپا برگرداند اما چنین نشد و سرمایه گذاران نتوانستند اطمینان خود به بهبود وضعیت اقتصادی آمریکا را احیا کنند. آنها منطبق با آمار اقتصادی، کاهش نرخ رشد و بازگشت رکود 2سال پیش را پیش بینی می کنند. از نگاه تحلیل گران اقتصادی و سرمایه گذاران، اقتصاد ایالات متحده اکنون تنه به تنه اقتصاد ورشکسته یونان می زند که به واسطه حمایت های مالی (اعانه) دیگر کشورها سرپا مانده است. در بحران 2سال پیش، با انتقال بدهی شرکت های خصوصی بزرگ به دولت و پرداخت بدهی کلان سرمایه داران از خزانه عمومی، بیماری موقتاً تسکین یافت اما اکنون آن عارضه با ابعادی بزرگ تر و این بار از درون دولت سر برآورده است.
حالا دولت آمریکا بدهکارترین دولت دنیاست، آمریکا در دور باطل بدهی ها افتاده و با شعبده بازی هایی نظیر افزایش سقف بدهی ها تا مرز 7/16 تریلیون (16هزار و هفت صد میلیارد) دلار، اعلام رسمی ورشکستگی را به تأخیر می اندازد. آیا با کاغذبازی و صورت سازی دروغین کنگره می شد آرامش را به وال استریت نیویورک و سایر بازارهای مهم برگرداند؟پاسخ بازار مطلقاً منفی بود. با وضع پیش آمده اعتراضهای مردمی شکل گسترده ای به خود گرفت هر چند که در گذشته نیز این اعتراض هایی صورت گرفته بود، امااعتراض های اخیر دارای ویژ گی های خاصی بود که در گذشته مشاهده نشده است. محور قرار گرفتن منطقه وال استریت به عنوان مرکز فرماندهی نظام سرمایه داریو صاحبان ثروت و قدرت به عنوان محل تجمع اعتراض کنندگان، گسترش دامنه اعتراض هابه اکثر مناطق آمریکا، تأکید مردم به اصل الگوگیری از قیام های مردمی در کشورهای عربی و اسلامی ، تبدیل اعتراض های مردمیاز بعد اقتصادی به مقابله با نظام سرمایه داری با اصل 99 درصد در برابر یک درصدثروتمند، انسجام سراسری مردم به جای تمرکز ایالتی و ... از جمله ویژگی های این حرکت است. گسترد گی این اعتراض ها سوالات بسیاری در اذهان تداعی کرده است. ریشهاین اعتراض ها چیست؟ خواست و مطالبه اصلی مردم چه می باشد؟ چرا محافلرسانه ای و سیاسی غرب به دنبال سانسور حقایق آن می باشند؟تأثیر این تحولات بر آینده آمریکا ونظام سرمایه داری چه خواهد بود؟ از جمله این سوالات استکه در نوشتار ذیل به اختصار به آن پرداخته می شود
ریشه های قیام مردمی وال استریت:
در باب دلایل و رویکرد مردمی به انجام اعتراض های سراسری علیه نظام سرمایه داری در آمریکا که در قالب جنبش تسخیر وال استریت آغاز و با عناوین دیگر در سایر شهرها گسترشیافته، دیدگاه های مختلفی مطرح می شود. برخی، تغییرات در ساختار فرهنگی و درونی جامعه آمریکاو برخی فوران ناهمگونی اجتماعی را مطرح می کنند، برخی بر شرایط اقتصادیحاکم بر کشور و افزایش روز افزون فقر و گرسنگی و نیاز 46 میلیون آمریکایی به کمک های دولتی را اولویت دانسته اند، برخی گسستمیان مردم و دولتمردان آمریکا را دلیل اعتراض هادانسته و برخی نیز سیاست خارجی و نارضایتی مردم از جنگ طلبی های دولتمردانو تزلزل موقعیت جهانی آمریکا را دلیل این اعتراض ها عنوان کرده اند. برخی نیز این اعتراض ها راادامه سیاست های جدایی طلبانه برخی ایالت ها مانند تگزاس و ویسکانسین می دانندکه در ماه های اخیر، مطالبات جدایی طلبانه خود را تشدید کرده اند و اکنون در قالب اعتراضهای سراسری ادامه می دهند. برخی نیز بر افزایش فقر در جامعه و فاصله شدیدطبقاتی تأکید دارند، چنانکه مردم در شعار خود تأکید دارند که ما،99 درصد فقیر در برابر یک درصدثروتمند می باشیم. با توجه به دیدگاه ها و نظریه های مطرح شده و سیرتحولات سیاست داخلی و خارجی آمریکا در چند دهه اخیر،ریشه های شکل گیری جنبش وال استریت وسقف مطالبات مردم آمریکا که البته برخی از آنها با مطالباتمردم اروپا یکسان است، در چند محور قابل بررسی می باشد.
اعتراض به خروج از چارچوب ها:
بررسی تاریخی آمریکا نشان می دهد که ریشه اصلی ایجاد ایالات متحده و پذیرشتشکیل آن از سوی ایالت های مختلف، رسیدن به رفاه سراسریو به نوعی همگرایی میان مردم ودولتمردان بود. در ساختار تعریفی آنها مردم و دولتمردان در کنار یکدیگربرای رسیدن به جامعه آرمانی نظیر؛ رفاه سراسری، ترویج برابریو آزادی در داخل آمریکا و عرصه بین الملل و.... تلاش می کردند. این امر چنان نمود داشته که ایالت ها هنگامپیوستن به ایالات متحده در قرن هفدهم از شروط ادامه پیوست بهایالات متحده را توانایی دولت فدرال در تأمین نیازهایمردمی و همراهی آن با خواسته های مردم عنوان کرده اند. هر چند کهاین اصول به صورت کج دار و مریز در گذشته اجرا شده، امادر چند دهه اخیر مشاهده می شود که ساختارسیاسی آمریکا به مرور از این امر عدول کرده و از رویکردهای مردمی فاصله گرفته است. ساختار سیاسی و اقتصادی آمریکا نشانگر آن است که سیاستمدارانشامل سناتورها ونمایندگان کنگره، فرمانداران و صاحبان قدرت در بخش های مختلف ایالتی درکنار سران کاخ سفید به جای رویکردهای مردمی در کنار صاحبانثروت قرار گرفته و در نهایت به حامیان ومجریان خواست های ثروتمندان مبدل شدند، چنانکه مردم آمریکا در شعارهای خود تأکید دارند که دولتمردان صرفاً حامی یک درصدجامعه که شامل ثروتمندان است، می باشند و 99 درصد دیگر سهمی از ساختار سیاسی و اقتصادی کشورشان ندارند. تأکیدبر اموری مانند حذف وال استریت به عنوان مرکز سرمایه داریدر آمریکا و حتی نظام سرمایه داری در جهان،تأکید بر عدم پذیرش نظام دو حزبی جمهوریخواه و دموکرات و معرفی آنها به عنوان دست نشاندگان مشترک نظام سرمایه داری، اصراربر لزوم قطع کمک های دولتی به صاحبان ثروتو ... از نشانه های بیزاری مردم از وابستگی دولتمردان به صاحبان ثروت و جدایی آنها از ملت است. نمود عینی، قرار گرفتن سیاستمداران و تصمیم گیرندگان ارشد آمریکا در کنار طبقه خاص ثروتمندان را در ارائه بسته های اقتصادی برای خروج از بن بست اقتصادی می توان مشاهده کرد. چنانکه جرج بوش در سال2008، 700 میلیارد دلار و اوباما در سال 2009، 800 برای مردم، دستاوردی نداشت. مجموع این فرایند چنان بوده که «چامسکی» نویسنده و تحلیلگر بزرگ آمریکایی تأکید می کند، سیاستهای دولتمردان موجب گسست اجتماعی شده که در کنار بحران اقتصادی، طغیان مردم آمریکا علیه سرمایه داری و دولتمردان به همراه داشته است
از هم پاشیده شدن رویاهای مردمی:
پس از فروپاشی شوروی سابق و نظام کمونیستی و سوسیالیستی، سرانغرب به ویژه آمریکایی ها با ادعای تک الگوبودن نظام سرمایه داری تلاش کردند تا حاکمیت خود بر جوامع غربی و سپس سراسر جهان را اجرایی سازند. پس از دو دهه مردم غرب دریافته اند که این ادعا نه تنها کارایی نداشته، بلکه صرفاًبرای اعمال دیکتاتوری حاکمان بر آنها بوده است که موجب شده، آنها حاکمیت طبقه ای محدود بر سراسرجامعه را بپذیرند. این حقارت در چند بعد بر مردم غرب از جمله مردم آمریکا تحمیل شده است از جمله:
الف) در حوزه داخلی مردم دریافته اند که نظام سرمایه داری بر خلاف ادعای رفاه، کارکردی برای آنها نداشته و چنانکه ذکر شد، طبقه ثروتمند محدود بر کل جامعه حاکم بوده اند. در این میان، نظام سرمایه داری با اعمال دیکتاتوری انحصاری قدرت با ترکیبیاز یک یا دو حزب نظیر، ساختار آمریکا با محوریت جمهوریخواه و دموکرات،خواسته های سرمایه داران را بر جامعه تحمیل کرده اند. نکته اساسی آنکه، این سرمایه داری نه تنهادستاوردی برای رفاه مردمی نداشته، بلکه به گسست بنیاد خانواده ها وساختار اجتماعی و تبدیل مردم به افرادی صرفاًمادی بدون توجه به حقوق انسانی و متعالی منجر شده است.
ب) در صحنه بین الملل در حالی که سران آمریکا با ادعای رفاه جهانی و کمک به ملت هابه اشغال سایر کشورها پرداخته اند اما در عمل همچناناز برخی حاکمان دیکتاتور حمایت کردهو حتی در این راه، در برابر ملت ها قرار گرفته اند. اکنون ملت های غربی دریافته اندکه این ادعاها، صرفاً فریبی برای تأمین منافع سرمایه دارانبوده و نه برای ارتقای جایگاه جهانی ملتآمریکا و یا کمک به سایر ملت ها. چنانکه نمود آن را در جنایات صورت گرفته درکشورهای تحت اشغال و بی تفاوتی غرب در برابر جنایات اشغالگرانقدس می توان مشاهده کرد. تحولاتاخیر خاورمیانه و شمال آفریقا نیز نشان داد که سران آمریکا برای منافع سرمایهداران از حاکمان دیکتاتوری حمایت کرده اند که صرفاً تأمین کنندهمنافع نظام سرمایه داری بوده اند. ایندیکتاتوری که برگرفته از عملکردهای سران غرب بوده اکنون به حقارتی برای مردم آمریکامبدل شده است به ویژه که این امر تزلزل جایگاه جهانی آنها را به همراه داشته است.
گسترش نهضت بیداری اسلامی ذر سراسر جهان:
بیداری اسلامی در کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا، تحولات اروپا و اکنونآمریکا نشان می دهد که فرهنگی جدید در ساختار نظام بین الملل در حالشکل گیری است و آنرویکرد ملت ها به مقابله با ساختارهای غیر مردمی و وابسته به نظام سرمایه داری است. در دو دهه گذشته، نظام سرمایه داری با عناوین مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و حتیایجاد و حفظ حاکمان دست نشانده نظیر آنچه در کشورهای عربی حامی غرب وجود داردیا ساختارهای دو حزبی و تک محوری نظیر دو حزبی آمریکا و بسیاریاز کشورهای اروپایی بهدنبال حاکمیت بر جهان بوده است، روند تحولات، نشانگر رویکرد مردمی دراکثر نقاط جهان به مقابله با این ساختار است. نکته مهم در اینعرصه آنکه، بر اساس پیشینه های تاریخی، تمدن همواره از شرق به غرب گسترش یافته است و این حقیقتی است که جهانیانبه آن اذعان دارند. در مقطع کنونی نیز می توان گفت که بیداریاسلامی در خاورمیانه و شمالآفریقا به الگویی برای مردم اروپا و آمریکا مبدل شده و به نوعی به آنها نشان داده کهمی توان با وحدت و یکپارچگی به مقابله با حاکمان و نظام دیکتاتوریبرگرفته از منافع سرمایه داریپرداخت. در این بیداری سراسری نیز نکته مهمی نهفته است و آن تأثیرگذاریو تأثیرپذیری ملت ها از یکدیگر بدون نقش دولت ها است؛ فرایندیکه دولت ها در آن نقشی نداشته وحتی خود به دنبال ممانعت از تحقق آن می باشند. به عبارتی دیگر،می توان گفت که صحنه بین الملل از دیپلماسی دولت ها به سمت دیپلماسی ملت هادر حال گسترش است واکنون این ملت ها هستند که برای جهان تصمیم می گیرند و نه دولت ها.
نویسنده:م.ا.ن
نویسنده :
- ساعت ۱:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸

صدای آمریکا روزی ادعا میکرد در میان ایرانیان 10 میلیون بیننده دارد. در مارس 1942 رادیوی دولتی ایالات متحده با عنوان رادیوی عمومی ملی(NPR) آغاز به کار کرد و چندی بعد نیز بخش بینالمللی آن با عنوان صدای آمریکا (VOA) شروع به کار کرد. هدف از تأسیس این بخش بینالمللی، بهبود چهرة آمریکا در جهان و گسترش آزادی و دموکراسی مورد نظر آمریکا در کشورهای دیگر بود.
صدای آمریکا که روزی ادعا میکرد در میان ایرانیان 10 میلیون بیننده دارد، به اعتراف امیر عباس فخر آور یکی از نیروهای این رسانه، هماکنون تعداد بینندههایش از NITV لسآنجلسی هم کمتر شده و همة اینها به مدد سوء استفادة بهاییان از پول مالیات دهندگان آمریکایی، حمایت دولتمردان آمریکایی از آنها و مدیریت بهاییان بر این رسانه است.
«شبکة ایران» پیش از این در مطلبی به تحلیل وضعیت تلویزیون رو به تعطیلی صدای آمریکا وابسته به وزارت امور خارجة آمریکا پرداخته بود. در آن گزارش، نویسندگان به تحلیل ابعاد مختلف فروپاشی درونی تشکیلات این رسانة ضدّ ایرانی و سلطنت طلب پرداخته بودند. گزارش پیش رو نیز به بررسی نفوذ و سیطرة فرقة بهاییت در ارکان و بدنة این شبکه تلویزیونی ضدّ ایرانی پرداخته است. برای بازشناسی هدف تأسیس VOA، نگاهی به تاریخچة آن ضروری است. از 7 دسامبر 1941 که حملة ژاپنیها به «پرل هاربر» در جنگ جهانی دوم زمینة ورود آمریکا به جنگ را فراهم کرد، نخستین جرقهها برای تأسیس Voice Of America زده شد.
نگاهی به تاریخچة صدای آمریکا
در مارس 1942 رادیوی دولتی ایالات متحده با عنوان رادیوی عمومی ملی(NPR) آغاز به کار کرد و چندی بعد نیز بخش بینالمللی آن با عنوان صدای آمریکا (VOA) شروع به کار کرد. هدف از تأسیس این بخش بینالمللی، بهبود چهرة آمریکا در جهان و گسترش آزادی و دموکراسی مورد نظر آمریکا در کشورهای دیگر بود. «صدای آمریکا» در واقع ابزاری بود برای اجرای سیاستهای وزارت امور خارجة ایالات متحده و همچنین تأثیر بر افکار مردم جهان نسبت به ایالات متحده که از طریق زبان رسانه دنبال میشد.
مجموعة صدای آمریکا دارای 44 پخشکنندة رادیویی به زبانهای مختلف و 24 پخش کنندة تلویزیونی است. این مجموعه از بدو تأسیس با هدف استفاده و بهرهگیری از ابزار دیپلماسی عمومی پایهگذاری و تأسیس شد که گسترة پخش آن، آسیا، اروپا و شمال آفریقا را شامل میشود.
رادیوی عمومی ملی (NPR) و مجموعة صدای آمریکا (VOA) هر دو زیر مجموعة هیأت مدیره رسانههای خارجی دولت ایالات متحدة آمریکا یا همان BBG هستند و زیر نظر این هیأت مدیره ـ که اعضای آن متشکل از شورای روابط خارجی آمریکا و نمایندگان منصوب دستگاه وزارت امور خارجه ایالات متحده است ـ اداره میشود و ریاست BBGنیز با رأی مجلس سنای آمریکا انتخاب میشود. همچنین BBG زیر نظر «تیم بازرسی ویژة ایالات متحدة آمریکا» فعالیت میکند و این تیم گزارشهای خود را به مجلس سنای ایالات متحده و وزارت خارجه ارائه میدهد. هماکنون بودجة سالیانة صدای آمریکا 800 میلیون دلار است که از محل مالیاتهای مردم آمریکا تأمین میشود.
تاریخچة تأسیس بخش فارسی صدای آمریکا
در آوریل 1979 یعنی بلافاصله پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، بخش فارسی رادیو صدای آمریکا ابتداء با هدف جهتدهی به انقلاب ایران و در پی ناکامی، با هدف مقابله با انقلاب اسلامی و به چالش کشیدن آن، با 30 دقیقه برنامة روزانه راهاندازی شد. از 22 نوامبر 1979 احمدرضا بهارلو فعالیت خود را در این رسانه آغاز کرد. در کنار بهارلو، مجریان دیگری همچون رامش راسخ، بهروز عباسی و اکبر ناظمی که از کارکنان رادیو ایران بودند با هدایت بهارلو کارشان را در بخش فارسی صدای آمریکا آغاز کردند. آلن هایت در کتاب «تاریخ VOA»، زمان تأسیس تلویزیون فارسی صدای آمریکا را سال 1996 عنوان میکند. به این ترتیب، نزدیک به دو دهه بعد از آغاز به کار احمدرضا بهارلو در مجموعه صدای آمریکا و راهاندازی رادیو فارسی، مسئولیت راهاندازی تلویزیون این مجموعه نیز به وی سپرده شد. در تاریخ 18 اکتبر 1996، نخستین امواج تلویزیون فارسی صدای آمریکا با اجرای احمد رضا بهارلو برای تمام دنیا پخش شد.
تا سالها بعد، بهارلو خود سازنده و مجری بسیاری از برنامههای خبری تحلیلی و سیاسی این تلویزیون بود. بهارلو در ادامه پس از برنامه هفتگی میزگردی با شما، در 11 سپتامبر 2002 برنامه (فصلی دیگر) و در 6 جولای 2003 برنامه روزانه خبرها و نظرها را راهاندازی کرد.
وسعت برنامههای بهارلو که خود همزمان ریاست بخش فارسی رادیو و تلویزیون صدای آمریکا را بر عهده داشت به حدی رسید که مخاطبان هر زمان که «پیچ تلویزیون» را میچرخاندند، بهارلو مقابل دوربین نشسته بود و مشغول اظهار نظر و ارائه تحلیل بود. امپراتوری بیرقیب بهارلو وقتی از هم گسست که پخش رادیویی صدای آمریکا به بنیاد رادیو آزاد آمریکا سپرده و از مجموعة VOA منفک شد که این آغازی بر افول این پیرمرد بود.
بهاییان در صدای آمریکا
احمدرضا بهارلو نخستین رئیس بخش فارسی صدای آمریکا، اگر چه خود یک بهایی نبود امّا تمایل زیادی به نزدیکی با بهاییان داشت. این موضوع به خصوص در استخدام کارمندان بخش فارسی و گزینش همکاران ایرانی وی از میان بهاییان مشهود است. همانطور که قبلاً گفته شد نخستین همکاران وی در این بخش رامش راسخ، بهروز عباسی و اکبر ناظمی بودند که دو نفر نخست از بهاییان نامدار ایرانی در رادیو و تلویزیون دوران پهلوی در ایران بودند.
در اطلاعیة گروهی از کارمندان و کارکنان رادیو و تلویزیون ملی ایران در تاریخ 17 بهمن 57 که در روزنامة اطلاعات به چاپ رسیده بود، نام این دو تن به همراه گروهی دیگر از کارمندان بهایی این مجموعه دوران پهلوی به چشم میخورد.
با آغاز به کار «کنت تام لینسون» به عنوان رئیس BBG، ناگهان شیلا گنجی از بهاییان سرشناس و از اعضای جامعة بهایی در سازمان ملل متحد، در غیاب احمد بهارلو در آوریل 2004 به عنوان رئیس بخش فارسی VOA مشغول به کار میشود. کنت تام لینسون که خود از اعضای AIPAC یا همان جامعة لابی یهودیان در ایالات متحده محسوب میشود، گروهی از سرشناسترین بهاییان را وارد چرخه مدیریت صدای آمریکا میکند که «آوی داویدی»، «ستارة درخشش» یکی از مهرههای اصلی رسانههای جامعة جهانی بهاییت و مهتاب فرید از جمله مهمترین آنها بودند.
در این میان، آوی داویدی نقش بسیار مهم و تعیین کنندهای در روند بهایی سازی صدای آمریکا ایفا میکند به گونهای که یکباره تعداد زیادی از کارمندان مسلمانزاده صدای آمریکا همچون علی مستعانی و سید رسول افخمی از این مجموعه اخراج یا مستعفی میشوند و جای آنها را چهرههای شاخص تلویزیون «صدای دوست» ارگان رسمی بهاییان در حیفا و اسرائیل میگیرند.
به این ترتیب با ورود شیلا گنجی به حلقة مدیریت صدای آمریکا، محفل کارمندان و مدیران بهایی در این رسانة فارسی زبان تکمیل میشود و چهرههایی همچون اکبر ناظمی، بهروز عباسی، ارژنگ داوودی، رامش راسخ، آوی داویدی، مهتاب فرید و ستاره درخشش در کنار هم قرار میگیرند.
سفر مدیران صدای آمریکا به حیفا
هماکنون نیز (VOA PNN) توسط جیمز گلاسمن (از اعضای ارشد انستیتوی آمریکن اینترپرایز) رئیس جدید هیئت مدیرة رسانههای خارجی ایالات متحده اداره میشود. وی که از سال 2007 مدیریت این مجموعه را در اختیار گرفته است از بدو قبول تصدی این مسئولیت، ارتباط بسیار نزدیکی با محافل بهاییان ایالات متحده و حیفا در اسرائیل پیدا کرده است.
شاهد این مدعا، ارتباطات نزدیک وی با بهروز بهبودی مدیر و بنیانگذار (Council for Democratic Iran) و از بهاییان سرشناس است. وی در اوایل سپتامبر 2008 به همراه سناتور تام کوبرن رئیس «تیم بازرسی ویژه» ایالات متحده آمریکا و از اعضای مؤثر سنا برای تصویب بودجة BBG به اسرائیل سفر کرد و در دفتر بهروز بهبودی در حیفا به دیدار وی شتافت. از آن پس روند به کار گیری بهاییان در تلویزیون فارسی صدای آمریکا به نسبت گذشته اوج گرفته است. پس از استعفای کنت تام لینسون رئیس قبلی BBG که با فشار شدید سناتور کوبرن انجام گرفت، گلاسمن برای ریاست این شورا پیشنهاد شد. شیلا گنجی به شدّت تحت حمایت تام لینسون بود و استعفای تام لینسون ضربة بزرگی به شبکةشیلا گنجی وارد کرد.
ریختوپاشهای بهاییان در خرج کردن بودجه
اخراج شیلا گنجی، هم به دلیل آزرده کردن بوش بود و هم به دلیل ریختوپاشهای فراوانی بود که از سوی این بهایی و دار و دستهاش صورت میگرفت. وی از زمان آغاز به کارش در صدای آمریکا، حلقهای از دوستان و نزدیکان بهایی خود را از رسانههای رادیویی و تلویزیونی بهاییان در حیفا در اسرائیل به آمریکا فراخوانده و به کار گرفته بود، به طوری که گزارشهای رسیده به کمیتة تحقیق و بررسی سنا، آنان را واداشت در این زمینه تحقیقات جدّی صورت دهند.
فخرآور دربارة وی میگوید: جالب است بدانید درجولای 2007 همزمان با رأی سنای آمریکا به جیمز گلاسمن برای ریاستBBG شیلا گنجی با دستپاچگی مصاحبههایی را با کانسرواتیوای دولت آمریکا ترتیب داد تا شاید بتواند دل اعضای انستیتوی قدرتمند آمریکن اینتر پرایز را به دست آورد.
امّا با آغاز به کار دورة جدید مدیریت در صدای آمریکا و رفتن شیلا گنجی، مدیریت صدای آمریکا میان بهاییان دست به دست شد. به این ترتیب یکی از نزدیکان به جامعة بهایی در رأس هرم مدیریت مهمترین رسانة دولتی آمریکا قرار گرفت که این امری بیسابقه است. به گفته امیر عباس فخرآور، روشن نبودن هدف برای بیشتر کارکنان این رسانه موجب شده که نیروهای غیربهایی از فعالیت در این رسانه کنار بکشند. وی تصریح میکند: اطمینان دارم که مالیات دهندههای آمریکایی خبر ندارند که با پول مالیاتشان در VOA و رادیو فردا، گروهی از مجریان و کارکنان این رسانهها سعی دارند ادای اپرا وینفری، کریستین امانپور، لری کینگ، و بیل اورایلی را در بیاورند و پولدار و مشهور شوند.
در حال حاضر، تعداد بینندگان صدای آمریکا ـ که روزی ادعا میکرد در میان ایرانیان 10 میلیون بیننده دارد ـ به اعتراف عباس فخرآور از NITV لس آنجلسی هم کمتر شده است و همة اینها به مدد سوء استفادة بهاییان از پول مالیات دهندگان آمریکایی، حمایت دولتمردان آمریکایی از آنها و مدیریت بهاییان بر این رسانه است.
نویسنده :
- ساعت ۱:۳٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸
اخلاق سیاسی و رقابتهای سیاسی در ایران
سرویس سیاسی مفید نیوز :: افلاطون، از برجستهترین نویسندگان و فیلسوفان یونان باستان است که آموزههای فلسفیاش آشکارا بر پایهی یکتاپرستی، اخلاق، عدالت، خوبی و زیبایی ناشی از فطرت انسان قرار دارد. او در رسالهی «سیاست» مهمترین هدف حکمران را سعادت و سلامت اخلاقی جامعه ذکر میکند و معتقد است که سعادت بشری به نحو چشمگیری به اخلاق بستگی دارد.
تاریخ: ۸ آبان ۱۳۹۰
بدون تردید تبیین و تحلیل دیدگاههای دانشمندان و صاحبنظران در رابطه با «نقش اخلاق و عرفان در سیاست»؛ یعنی «اخلاق» که انسان را به تکامل روحی و درونی رهنمون است و «سیاست مدن» یا مدیریت و حکومت بر جامعه که به تکامل جامعه و ادارهی جامعهی انسانی بر میگردد و پیوند آن دو ظرفیت به حکمت نظری که از «هست»ها سخن میگوید و حکمت عملی که از بایدها، شایدها و نشایدها بحث میکند، کاری است سترگ و البته شدنی و نیاز به نگرش هم زمان و همه جانبه به اندیشههای علما و دانشمندان مسلمان و غیر آن دارد.[1]
از این رو محقق در پژوهش حاضر قصد دارد تا با بررسی رویکردهای غربی و رویکردهای اسلامی و الهی در رابطه با اخلاق سیاسی، زمینهی یک قیاس واقعی را بر اساس نوع اخلاق سیاسی که هم اکنون بر فضای سیاسی کشورمان حاکم میباشد را با الگوهای یاد شده برای مخاطب فراهم آورد. در انتها نیز این فرصت برای مخطب فراهم میشود تا میزان تطابق و یا انحراف فضای سیاسی کشورمان را با هر یک از این الگوها بررسی نماید و از این راه دو نتیجهی مهم مسجل میگردد:
1- الگوی مطلوب اخلاقی و اسلامی یک فضای سیاسی برای به کارگیری در فضای سیاسی ایران اسلامی یادآوری و بازشناسی نماییم.
2- پاسخگویی به این سؤال اساسی که در حال حاضر کجا ایستادهایم؟ آیا سیاستمداران ما حقیقتاً با دیدگاهی الهی و اسلامی در فضای سیاسی کشورمان نقش بازی مینمایند و یا رویکردهای غالب در فضای سیاسی کشور بیشتر منطبق بر رویکردهای غربی و لیبرالیسم است؟
هم
چنین رابطه
ی اخلاق و سیاست موضوعی است که از سویی با فلسفه
ی سیاست پیوند دارد و از سوی دیگر، با جامعه
شناسی مرتبط است. از این رو، برای آن که بتوان به فهم درستی از این رابطه نایل گشت، لازم است رابطه
ی اخلاق و سیاست را از دو منظر بررسی کنیم؛ در نگاه اول، که متعلق به فلاسفه است، سخن از چرایی و چگونگی پیوند اخلاق و سیاست است و شیوه
ی تحقیق در آن، کتاب
خانه
ای است، در حالی که در نگاه جامعه
شناسانه، رفتار علمی اهل سیاست از نظر میزان پای
بندی آن
ها به اصول اخلاقی بررسی می
شود و برای تحقیق در آن، بیش
تر از شیوه
های میدانی استفاده می
گردد که ما قصد داریم با اتکا بر زمینه
ها و اصول رویکرد اول به بررسی و مطالعه
ی میزان و انحراف رویکرد دوم در فضای سیاسی امروز کشورمان بپردازیم.
[2]
رویکردهای غربی به اخلاق سیاسی:
افلاطون، از برجستهترین نویسندگان و فیلسوفان یونان باستان است که آموزههای فلسفیاش آشکارا بر پایهی یکتاپرستی، اخلاق، عدالت، خوبی و زیبایی ناشی از فطرت انسان قرار دارد. او در رسالهی «سیاست» مهمترین هدف حکمران را سعادت و سلامت اخلاقی جامعه ذکر میکند و معتقد است که سعادت بشری به نحو چشمگیری به اخلاق بستگی دارد.
ارسطو در کنار رسالهی سیاست خود، چند رساله به نامهای اخلاق نیکوماخس، اخلاق اودم و اخلاق کبیر، در پیوند اخلاق و سیاست نگاشته است. وی مهمترین وظیفهی دولت را «اصلاح عیوب اخلاقی شهروندان و تلقین فضایل نفسانی به آنها» میداند.
برداشت غالب غرب از رابطهی دین و اخلاق با سیاست
بعد از رنسانس به ویژه در فاصلهی قرن هفدهم تا بیستم میلادی در مورد رابطهی بین دین و سیاست و به دنبال آن رابطهی میان اخلاقیات و دین، در جهان غرب در قالب چهار برداشت شکل گرفت که از میان چهار برداشت ، برداشت لیبرالی یا جدایی دین از سیاست که به سکولاریسم معروف شده، غالب میباشد.
پیامدهای جدایی سیاست از معنویت:
1) استعمار
2) جنگهای خانمان سوز بین المللی
3) ایجاد دولتهای دست نشانده
4) دنیاپرستی و مادیگری
اخلاق سیاسی در نگرش قرآنی و نگرش پیامبر(صلیاللهعلیهوآله
نگرش و رویکرد دیگر به سیاست بر پایهی آمیختگی اخلاق و سیاست و استوار نمودن قدرت سیاسی بر پایه
های استوار اخلاق و انسانیت است. این نگرش در اسلام و منابع اصیل و معتبر آن یعنی قرآن و سنت مورد تأکید و جهت
گیری قرار گرفته و حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه
السلام) مظهر اجرای چنین سیاستی در جهان اسلام پس از پیامبر(صلی
الله
علیه
وآله) محسوب می
شوند. پیامبر اکرم(صلی
الله
علیه
وآله) هم به عنوان شارع و هم به عنوان مجری احکام دینی فرمودند: «من برای تکمیل مکارم اخلاقی و اعتلای اخلاق نیک مبعوث شدم.»
[3] این کلام مهم پیامبر(صلی
الله
علیه
وآله) نشان دهنده
ی اهمیت اخلاق در دین اسلام و تعمیم آن در تمامی شؤون زندگی فردی و اجتماعی از جمله سیاست است. به تعبیر مصطلح در حوزه
ی فلسفه
ی علم، پارادایم حاکم بر تمامی احکام و شؤون رفتاری در اسلام در ملاحظه
ی اخلاق و مکارم اخلاقی قابل ردیابی است
.
قرآن مجید به عنوان مهم
ترین و اصیل
ترین منبع اسلامی که تجلی کلام الهی است در آیات متعددی عالمان غیر عامل (بی
اعتنا به اصول اخلاقی در عمل) و آمران به معروف در گفتار و عاملان به منکر در کردار را که نشانه
ی فاصله گرفتن از اخلاق، نفاق و دوچهرگی است مورد انتقاد شدید قرار می
دهد. در سوره
ی صف می
فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده
اید چرا می
گویید آن چه را که خود انجام نمی
دهید. موجب خشم، غضب و (گناه) بزرگی است نزد خداوند که بگویید آن چه را خود انجام نمی
دهید.»
[4]
دولت اخلاقی در اندیشهی سیاسی امام خمینی
تأسیس جمهوری اسلامی در ایران، با هدف نوسازی جامعه بر اساس احکام شریعت، بر اندیشههای سیاسی معمار آن ـ امام خمینی ـ استوار بوده است. وی در رأس ترکیبی نیرومند که به طور عمده از میان شاگردان و پیروانش بودند، توانست حکومت اسلامی را جایگزین رژیم پیشین کند؛ اندیشههای امام خمینی به عنوان بنیانگذار نظام اسلامی، بیشترین تأثیر را در ساختار و کنشهای نظام سیاسی داشته است و اساساً نظام جدید بر آرا و نظریههای وی تکیه دارد.
بدین ترتیب گام نخست رویکرد معنادار امام خمینی در قبال دولت اخلاقی، نوسازی و تحول در انسان است که باید تربیت و تزکیه شود. از نظر وی «مهم تربیت است. علم تنها فایده ندارد، علم تنها مضر است.» از اینرو، از حوزویان و دانشگاهیان میخواهد که انسان متعهد تربیت کنند و تخصص و تعهد را با هم درآمیزند. وی در کتاب «حکومت اسلامی» به تشریح نظام اجتماعی و سیاسی اسلام میپردازد و معتقد است که ماهیت و کیفیت قوانین اسلام نشان از آن دارد که تکوین دولت و ادارهی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه به این قوانین بستگی دارد؛ قوانینی که بر همهی امور خصوصی و عمومی انسانها سایه افکنده و همهی نیازهای بشری را پاسخ میدهد: «هیچ موضوع حیاتی نیست که اسلام تکلیفی برای آن مقرر نداشته و حکمی دربارهی آن نداده باشد.»(*)
پینوشتها:
[4] ـ صف، آیه
ی 2، یا ایها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لاتفعلون کَبُرَ مقتاً عندالله أن تقولوا ما لاتفعلون
*سمانه زاهدی وفا؛برهان
نویسنده:م.ا.ن
نویسنده :
- ساعت ٤:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦
دیدار اخیر وی با شبکه فارسی بی بی سی و شبکه مبتذل من و تو به خوبی نشان داد که شجریان فراتر از آن چه تصور می شود دلبستگی سیاسی دارد و علاوه بر رژیم پهلوی، با جریان فتنه و افراد مسئله دار سیاسی و همچنین بنگاه سخن پراکنی وابسته به استعمار گر انگلستان نیز ارتباط دارد...
قبل از انقلاب، ارتباط شجریان با عناصر رژیم پهلوی و جایگاه وی در دربار شاه کاملا مشهود بود و ویبا حضور در جشن هنر شیراز، نشان داد که به رژیم پهلوی و عناصر آن و روش آنها در عرصه هنر معتقد و دلبسته است.
شجریان در سال های بعد از انقلاب نیز در حالی که بارها ادعا کرده بود فردی سیاسی نیست و با عناصر و گروه های سیاسی ارتباط ندارد و نسبت به آنها دلبسته نیست. اما عملکرد وی در جریان فتنه و حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و همچنین دیدار وی با عناصر دوم خردادی و سیاسی مسئله دار به خوبی نشان داد که شجریان برخلاف ادعای خود، کاملا دلبستگی سیاسی به جریان فتنه و دوم خردادی دارد و به خصوص با اشخاص سیاسی شاخص و مسئله دار جریان فتنه و دوم خردادی ارتباط زیادی دارد.
دیدار افرادی مانند مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت خاتمی از کارگاه وی، به خوبی نشان می دهد که شجریان همواره در ارتباط با افراد سیاسی دوم خردادی بوده است.
اما دیدار اخیر وی با شبکه فارسی بی بی سی و شبکه مبتذل من و تو به خوبی نشان داد که شجریان فراتر از آن چه تصور می شود دلبستگی سیاسی دارد و اگر آب باشد شناگری در خلاف مسیر انقلاب و نظام و مردم است و علاوه بر ارتباط با رژِیم پهلوی، دوم خرداد، افراد مسئله دار سیاسی و جریان فتنه، با افراد ضد انقلاب و به خصوص بنگاه سخن پراکنی دولت انگلستان نیز ارتباط دارد.
دیدار اخیر شجریان با عناصر معلوم الحال ضد انقلاب در شبکه فارسی بی بی سی و مجریان و کارکنان شبکه مبتذل من و تو در لندن به خوبی ثابت می کند که شجریان با جریان مبتذل هنری که افراد شاخصی مانند فائقه آتشین(گوگوش) در آن حضور دارند، نیز ارتباط دارد.
گرفتن عکس یادگاری با مجریان شبکه مبتذل من و تو و عناصر ضد انقلاب و بهایی بی بی سی فارسی، به خوبی ثابت می کند که شجریان برخلاف ادعای خود، نه تنها تلاش می کند که فعالیت سیاسی داشته باشد و با افراد ضد انقلاب در ارتباط باشد، بلکه حتی در دنیای هنرو موسیقی نیز پا را از عرصه موسیقی سنتی ایران فراتر گذشته و با عناصر مبتذل و معلوم الحال موسیقی غربی و مبتذل پاپ، نیز ا رتباط دارد.
عکس گرفتن کنار اشخاصی مانند علی رضا همدانی، فرناز قاضی زاده و... که بهایی و مجریان و برنامه سازان بی بی سی فارسی هستند، به خوبی نشان می دهد که شجریان، به ضد انقلاب و اشخاص بهایی فرصت داده که خودی نشان دهند و با ساده لوحی به این اشخاص و مجریان مبتذل و ستاره های من و تو مانند گوگوش اجازه داده که از او برای تحقق اهداف خود استفاده کنند.
چنین فرصتی برای افراد ضد انقلاب، شبکه فارسی بی بی سی و شبکه مبتذل من و تو، که خوراک مناسبی برای برنامه های خود ندارند و با بی میلی فارسی زبانان در داخل و خارج کشور مواجه هستند، موجب شد که با پخش فیلم وگزارش و عکس های یادگاری با شجریان، خود را برای مخاطبان این شبکه ها، مطرح کنند و سوژه ای چند روزه برای برنامه های خود بیابند و این فضاسازی راداشته باشند که هنرمندان داخل ایران به آنها توجه دارند.
صادق صبا مدیر شبکه فارسی بی بی سی، و فرناز قاضی زاده مجری این شبکه وسایر کارکنان آن، که با گرفتن عکس یادگاری، ذوق زده شده بودند و از ساده لوحی شجریان به شوق آمده بودند، از این فرصت استفاده کردند تا بخشی از دروغ گویی ها و ادعاهای خود را از طریق شجریان بیشتر مطرح کنند و زوایای ادعاها و دروغ های خود را گسترش دهند.
برای مردمی که سال ها فعالیت هنری شجریان را در داخل کشور شاهد بوده اند و رافت و گذشت نظام و فرصت گسترده فعالیت هنری را برای شجریان شاهد بوده اند، این پرسش اساسی مطرح است که شجریان بر چه مبنایی، خود را وسیله ای برای تبلیغات ضد انقلاب وافراد و هنرمندان مبتذل و بدون تعهد به فرهنگ و اخلاق ایرانی اسلامی، قرار داده است.
این در حالی است که همگان می دانند شجریان با هدف ایجاد حاشیه های مختلف، نظیر ملاقات و ارتباط با عوامل ضد انقلاب، هنرمندان مبتذل خارج کشور، شان خود را به اندازه افراد مبتذل و تازه کاری که برای یافتن فرصتی به خارج کشور می روند تا فعالیت زیر زمینی خود را آشکار کنند و... کاهش داده است.
تاریخ گواه آن است که مردم ایران و نهضت های منطقه، در چند دهه اخیر، مورد تهاجم و ماجراجویی و حق کشی های انگلیس و آمریکا بوده و دولت فتنه جوی انگلستان بارها به ظلم آشکار علیه ایران پرداخته است و یک هنرمند، که ادعا می کند برای ملت ایران قدم بر می دارد نباید با ساده لوحی، اجازه سوء استفاده به بنگاه سخن پراکنی دولت انگلستان یعنی بی بی سی را بدهد.
باید از شجریان پرسید که آیا در طول تاریخ کم از دولت انگلستان لطمه خورده ایم که با عوامل آن قهوه سر می کشید؟ چرا به بی بی سی اجازه داده اید کهاز ساده لوحی شما استفاده کند و دستاویزی برای اهداف خود قرار دهند.
آنها کاملا مواضع خود را برای دولت و مردم ایران آشکار کرده اند و از هر ابزاری برای ضربه زدن به ملت ایران ونظام جمهوری اسلامی استفاده می کنند.
حداقل آقای شجریان باید توضیح دهد که در مقابل ظلم 100 ساله دولت انگلستان در قبال آزادی خواهی و استقلال خواهی ایرانیان، چه جوابی برای همکاران خود دارد.
← صفحه بعد